نیمه شعبان(ع)   Leave a comment

نیمه شعبان(ع)

                    

همه جا رو برات چراغونی کردن شهرهامون حال و هواش عوض شده نه تنها شهرها بلکه حال هوای همه چی وهمه بنده هات عوض شده

اینجا بسیجهای فداییت همه جا ایستگاه صلواتی زدن و به مردم شربت میدن(از اونایی که همش شکره و یه کم رنگ قاطیش کردن) تلویزیونمون که دیگه نگو هر کانالیش میزنی صفحه اصلی گل گلیه و مداحان اهل بیت دارن به عشقت میخونن گاه گاهی هم از سرور شهیدان حسین یاد میکنن خلاصه همه کلی خوشحالن همه چی حال وهوای عجیبی گرفته اول میخاستم ازت تشکر کنم بخاطر اون هاله نوری که دادی به دولت عدالت محور و اون شجاعت و بصیرتی که دادی به رهبرمون تا تونستن جلو فتنه وایسن و به کمک شما از این ازمایشم سربلند بیرون بیان و حالا ما داریم شیرینی این لطفتون رو روزبه روز بیشتر میفهمیم(با اینکه دندونام همه از شیرینی زیادی خراب شده ولی شما این شیرینی رو از ملت نگیرید من خودمو فدا میکنم تا به ملت بیشتر بچسبه)

نیستی ببینی برادرا و خواهرا چقد خوشحالن وبه مسلمان وشیعه بودنشون افتخار میکنن*

افتخار میکنن که آقا ومنجیشون هنوز زنده است و یه روز از همین روزا تشریفشو میاره وانتقام این سالها سختی که کشیدن رو میگیره و استکبار و ظلم رو هم نابود میکنه(نمیدونم بعد که شما بیاید و ظلم رو ریشه کن کنید دیگه چه نیازی به بهشت رفتنه *همینجا خودش دیگه بهشت میشه

 

اخ ببخشید یادم رفته بود خدا همین الان مسیجی داد و یاد اورشد شما بالاخره بدست همون زن اصفهانیه کشته ببخشید شهید میشید و جهان برا همیشه نابود میشه امان از دست این زنهای شیطان زده و فریب خورده نمیزارن مردا به سعادت برسن)

 

من این همه شور و هیجان و بی تابی و… بین بندهات میبینم و حسرت میخورم چطور از بین این همه فدایی 313 نفر مسلمون واقعی که به دل خدا بچسبه نیست ای امان از دورویی انسانها والا امام زمان اینطور که داره پیش میره فکر نکنم هیچوقت آمارمون به 313 نفر مسلمون واقعی برسه یه بهجت تبریزی داشتیم که چشم برزخی داشت که اونم رفت الان فقط مونده خودمو مقام معظم و محمود و برادران لاریجانی ویه چندتا دیگه که میترسم جناب عزراییل بیاد سراغمون و با رفتن ما دیگه هیچوقت 313 نفر نشیم

*بازم ببخشید همین الان خدا با یه مسیج دوتا نکته رو یادور شد

1- اینکه مرگ و زندگی و فرستادن جناب عزراییل دست منه و هروقت حال کردم میفرسمشون و شاید دوست داشتم یکی رو هزار سال زنده نگه دارم ناسلامتی من خدام مگه نوح رو 950سال زنده نزاشتم بله ما اینیم

2-تو نگران 313 نفر نباش من اگه بخام میتونم 313 تا رو تو یه لحظه تمام مسلمون واقعی کنم بله

 

آقا ببخشید مثل اینکه حق با خداست ببخشید بابا نمیخاستم جشنتونو خراب کنم فقط یه کم احساس نگرانی کردم

آدمیم و هزاران خطا و اشتباه

شما خودت بهتر میفهمی ما که هیچ “ابراهیم خلیل الئه که پیامبرش کردی هم به قدرتت در مورد زنده شدن مردگان شک کرد و تا اون ازمایش که رفت چندتا جونورو کشت و قطعه قطعه شون کردو هر کدومو رو یه کوه گزاشت و….انجام نداد به یقین نرسید حالاشما از من انتظار نداشته باش نگران نشم

 

مسیج خدا:به تو هیچ ربطی نداره که بین منو پیامبرام چه اتفاقاتی افتاده تمومش میکنی یا سوسکت کنم

 

ای بابا خدا امروز اعصابت خراب اصلا منو امام زمانم داشتیم حرف میزدیم و میخاستم نیمه شعبان رو بهش تبریک بگم شما چکار داری

ما بریم تا سوسک نشدیم خداست دیگه همه کاری ازش برمیاد

 

 

سعید

1389/5/5

 

نوشته‌شده درژوئیه 28, 2010 به‌دست saeedgold در دل نوشته

آفرینش انسان1   Leave a comment

آفرینش


خدا اون بالا بالا یه روزگاری تنها نشسته بود یه روزی حوصلش از تنهایی و بیکاری سر رفت . کمی فکر کرد تصمیم گرفت چندتا فرشته خوشگل از نور بسازه که 24 ساعت جلوش خم و راست بشن و اونو بپرستن .خلاصه ای فرشته ها هم کارشون شده بود همین از صبح تا شب خدارو عبادت کنن تا هم از تنهایی در بیا هم سرحال بشه .
اما چه کنیم که این خدای بزرگ قانع نشد از ساخت یه مشت موجود بی اراده که همش یکاری رو انجام میدادن
فکری به کلش خورد اومد تمام هستی رو ساخت حالا چرا توو6 شبانه روز ساخت اونم خدایی که با یه اشاره همه چی رو میتونه نابود کنه یا بسازه بگزریم خلاصه بنده خدا گفت حالا که ما این هستی وجهان به این بزرگی روساختیم چه خوب میشه یه موجود تازه هم بسازیم .
بدستور خدای بزرگ فرشته ها رفتن مشت گل آوردن بالا خداهمیطوری داشت گل بازی میکرد یهو یه شکل خوب ساخت از قدرتش استفاده کرد و یه کمی از روح خودش به اون انتقال داد و شد آدم .ادم گفت ای خدای بزرگ و بخشنده من تنهام میشه یه همدم هم برام بسازی خدا گفت آره که میشه عزیزم (اون موقع رابطه خدا و ادم خیلی خوب بود کلی همدیگه رو داشتن)
دستور داد یبار دیگه فرشته ها رفتن باز از رو زمین گل آوردن البته گلش کثیفتر بود وناخالصیش بیشتر .گل و دادن دست خدای بزرگ باز نشست و حوا رو ساخت .بعد به فرشتها گفت من به این انسانها اختیار واراده دادم واز نفس خودم در آنها دمیدم برخلاف شما که بی اراده اید بنابراین از شما مقامش بالاتره یالا همتون سجده کنید این بنده خداها هم که اختیاری نداشتن فورا سجده کردن حالا ای وسط یکی از فرشتگان که ابلیس نام داشت که نمیدونم چطور قدرت اختیار پیدا کرده بود جرات پیدا کرد و جلو خدا وایساد گفت نه عمو این خبرا نیست چرا ما که از آتش و نور هستیم باید در مقابل گل سجده کنیم.این حرفو که زد خدا اعصابش خورد شد اصلا فکرشو نمیکرد یکی از ساخته های خودش جلوش وایسه گفت یالا برو از درگاهم بیرون تو دیگه لیلقت نداری اینجا باشی شیطان گفت باشه من میرم ولی بهم این اجازه رو بده که بتونم انسان رو فریب کنم خدا کمی فکر کرد پیش خودش گفت بد نمیگه ها بزار اینم باشه تا یه امتحانی باشه ببینم انسان حرف منو گوش میده یا شیطان .
قبول کرد و این آغاز حیات انسان بود
بعد به آدم و حوا گفت برید توو بهشتی که براتون ساختم حالشو ببرید اینجا آزادید همه کار کنید بجز یه کار گندم نخورید(البته در این دستور خدا بین علمای دین اختلاف نظر وجود داره ولی یکی از دوستام که کمتر از علما هم نیست اعتقاد داره خدا چون کبوتر داشته اونارو هم خیلی دوست داشته نمیخاسته آدم و حوا غذایی کبوتراشو بخورن بهمین خاطر اونا رو منع کرد)خلاصه این انسانهای حریص یه روز داشتن تو باغهای بهشت قدم میزدن و حالشو میبردن یهو ابلیس رانده شده سر و کلش پیدا میشه خودشو شکل مار میکنه تا شناسایی نشه .آدم و حوای بدبخت رو فریب میده گندم بخورید خیلی خوبه کلی کلسیم و پروتین داره
(البته بعضی علما معتقدن سیب بود که ادم و حوا رو وسوسه کردخلاصه هر چی بود چیز خوبی برا سلامتی و اینده انسان نبود )

این انسانهای ساده هم گول میخورن که البته بعضی علما اعتقاد دارن اول این زن بود که گول خورد .
گندم رو نوش جان میکنن و دستور آفریدگار رو نادیده میگیرن .وقتی خبر میبینن لخت و عریان جلو هم وایسادن

نوشته‌شده درژوئیه 28, 2010 به‌دست saeedgold در شنیده شده

یه کم تفکر   Leave a comment

خیلی جالبن ای همه آدم توو دنیا همه باهم فرق دارن چه ظاهری چه شخصیتی
آدمی چه موجود جالبین همه انگاری خوابن همه چسبیدن به زندگی و خودشونو سرگرم کردن .یه سرگرمی کاذب.سرگرمی که میدونن یه روز باید همه اونیکه یه عمر براش زحمت کشیدن رو از دست بدن .ولی بازم دست بردار نیستن و با همه وجود برا بیشتر بهره بردن تلاش میکنن.(امسالم که تلاشا باید مضاعف بشه)
چرا همه ادما یا لاقل اکثرشون بیخیال اصل هستی علت وجود و کلی سوال دیگه شدن وسرگرمی دنیا رو ترجیع دادن
علت اصلیش شاید جذابیت لذت این سرگرمیان
ولی واقعا هرچی هم سرگرمیا لذت بخش و باحال باشه چرا یادمون میره این همش یه بازی زود گذرن که به زودی تموم میشه
چرا نباید به دور و اطراف خودمون بیشتر فکر کنیم
به خدا به ادیانی موجود به انسان به روح به هستی به مبدا و مقصد و…. هزاران سوال لاینحل
شاید مسیر سختی باشه شاید جذابیت نداشته باشه شاید حالی توش نباشه.اما باید فکر کنیم ما مجبوریم ما مجبوریم وقتی میبینیم ملیونها نفر به این زندگی چسبیدن و حالا هم رفتن به راحتی هر چه تمام تر
خیلیا میگن باباجون این همه پیغمبر از طرف آفریدگار و خدا اومده و راه رسیدن به سعادت هم توو این دنیا هم برا بعدش تعریف کردن ما هم همونا رو انجام میدیم و عاقبت بخیر میشیم
چرا بیشتر فکر نمیکنیم چرا ما آدما دوست داریم همه چی آماده جلومون باشه
این وسط همیشه یکسری آدمایی بودن که متفکرو باهوش تر از بقیه بود و در دورهای مختلف تونستند یه سری راه و روشها برا بهتر شدن زندگی ادمی جلوش بزارن از سقراط و افلاتون تا مارکس و دهها دانشمند ونظریه پرداز که یه سری راه و قانون برا بهتر شدن زندگی انسان گفتن و تو یه سری دورهها کارایی داشت حالا اینا ادای از طرف خدا بودن ونماینده ایشان بودن رو نکردن و رفتن
ولی 124000تا ادعای از طرف خدا بودنشوون توسط دین ما تایید شد چه بسا هزاران نفر دیگه که ادعا کردن ولی مورد قبول قرار نگرفت یا کشته شدن یا طرفداراشون کمن
حالا چرا ما باید قبول کنیم اینا واقعا از طرف خدا هستن
واقعا چرا
آیا چون بعضیاشون چندتاتردستی کردن که البته ما ندیدیم فقط تعریفاش از هزاران سال تا حالا برا بچه میگن تا حرف گوش کنن
چرا چون اونا اومدن به بشر گفتن ما از طرف خداییم اگه حرف مارو گوش کنین هم اینجا به سعادت میرسین هم بعداز مردن
و کلی چرا……..
واقعا اگه اروپا و آمریکا میخاست طبق راه پیامبر و کلیساشون پیش بره هیچگاه زندگی راحت و آزادی داشتن
اگه عربا میخاسن عین دستورات پیغمبرشونو اجرا کنن الان اینجا بودن یا بازم باید میرفتن توو چادر و سوسمار میخوردن
یا ما ایرانیا که چقد راحت برا آیه ها و احادیث هزارتا تبصره و تفصیر میاریم تا اونطوری که بنفع خودمونه جلوه کنن
ای داد چرا ما انسانها دست از این زندگی مزخرف بر نمیداریم همه با هم نمیریم ببینم واقعا این خدا کیه
چرا نمیریم به اصل هستی آفرینشمون فکر کنیم
چرا خودمونو گول میزنیم

سعید
1389/2/30

نوشته‌شده درژوئیه 25, 2010 به‌دست saeedgold در دل نوشته

مقصر کیه ؟   Leave a comment

تا سرمو بالا میاوردم نگاش کنم میدیم هنوز داره نگام میکنه صورتش پر بود از غصه
خسته شده بود از این زندگی و اتفاقاتش با نگاش ازم کمک میخاست خجالت میکشیدم نگاش کنم کاری از دستم بر نمیاومد خیلی ناراحت بودم ناراحت ازاینکه نمیتونم کاری براش کنم خودش داشت از ناراحتی سکته میکرد از اون ور هم پسرعزیزش با حرفا و سرزنشاش بیشتر عذابش میداد نمیدونست چکار باید بکنه با نگاهش کمک میخاست میگفت ببین چه سرم اومده ببین بعد یه عمر زحمت کشیدن عاقبتم شده که برا یه کمک بچم باید کلی حرف طعنه و سرزنش بشنوم آخه خدا تقصیر من چیه من چه گناهی کردم سرزنشای بچه رو می شنید و فقط حسرت میخورد
پسر هم دیگه خسته شده بود خودش مشکل کم داره حالا باید یه مادر پیر هم تحمل کنه اون از کار و کاسبیش که هر روز بدتر از روز قبل هرچی هم در میاره باید بیاد خرج دوا و درمون مادرش کنه اخه خدا اون برام زحمت کشیده حق داره ولی حق من چی حق من رو کی باید از این زندگی بده چرا هرچه بدبختیه مال منه از صبح بری سرکار خسته برگردی و حالا هم تو بیمارستان دنبال کار مادر
مادر بدبخت وقتی رو یادش میاد که بدون هیچ امکاناتی با چه سختیهایی ولی با عشق داشت بزرگش میکرد چه شب هایی که تا صبح بالا سرش بیداربودم هر وقت شب با گریه هاش از خواب بیدار میشدم میرفتم میبوسیدمش و دوباره خوابش میکردم به عشق اون شب و روزم میگزشت به امید اینکه دیگه تنها نیستم یکی هست که فردا دستمو بگیره یادته پسرم هر وقت خودتو کثیف میکردی بدون هیچ سرزنشی تمیزت میکردم هر وقت مریض میشدی اگه پول هم نداشتیم با قرض و التماس میبردمت دکتر یادته ابن ما بودیم که 25 سال خرجت رو کشیدیم و بزرگت کردیم
حالا هفته ای یبار منو میاری دکتر همه مشکلات زندگیت شده همین؟

خوب شما باعث شدید من بیام تو این دنیای کثیف شما بودین که منو گرفتار این زندگی نگبت بار کردین اصلا کی گفت شمایی که پول ندارید بچه دار بشید از همون اول فکر اینده من نیودید ای خدا این چه زندگیه چرا نمیکشیمون تموم بشه چرا راحتم نمیکنی
پسر با ناراحتی مادرو سوار ماشین کرد رفت و….

مقصر کیه ؟
خدابا چرا انسان رو آفریدی
میگن تو خیلی لطف کردی ما رو افریدی میگین تو خیلی رحمان و رحیمی میگن تو اخر همه چی هستی
پس چرا بنده خودتو تو این زمین تنها رها کردی چرا صداشو نمیشنوی چرا بخاطر گندم از کنار خودت دورش کردی؟
این امتحان وآزمایش اخرش کیه ؟خسته نشدی بدبختی بندهات رو دیدی
خوشت میاد بنده ات جلوت خم وراست بشن و گریه و زاری کنن ؟
کی میخای این بازی رو تموم کنی؟
میشنوی؟
شابدم یه موجود دیگه ساختی یادت رفته انسانهایی هم قبلا آفریدی که هنوز چشم به راه وعده هاتن
خوش باش تموم میشه

سعید
1389/4/29

نوشته‌شده درژوئیه 25, 2010 به‌دست saeedgold در دل نوشته

میبخشی دیگه برات نامه نمینویسم و نمیارم تو چاه جمکران بندازم شنیدم پست چیا کارشونو خوب انجام نمیدن ترسیدم حرفام بهت نرسه   Leave a comment

میبخشی دیگه برات نامه نمینویسم و نمیارم تو چاه جمکران بندازم شنیدم پست چیا کارشونو خوب انجام نمیدن ترسیدم حرفام بهت نرسه

ا ون بالا هوا چطوره ؟خودت چطوری خوبی به سلامتی ؟فرشته هات چطورن
؟ملائکت چی ؟همه خوب وسرحالن ؟همه وظیفه شونو درست انجام میدن عبادتاشون دلا وراست شدناشون رو برنامه هست؟سرپیچی که نکردن هنوز؟امیدوارم هیچ وقت این کارو نکن به همین عبادت کردن در حضورت قانع باشن وگرنه عاقبتشون میشه مثل ما و دوری از تو که دیگه داریم کم میاریم ؟امروز هم جمعه بود و باز مهدیت نیومد تلویزیون ما دم غروبی چندتا ترانه به افتخارش پخش کرد شاید بشنوه ودلش به رحم بیاد وتشریفشو بیاره ولی بازم نیومد….
گوشی رو برداشتم خودش بود نارحت ناراحت گفت شرمنده تم شرمنده همتون دوست داشتم بیام دوست دارم هرچه زودتر بیام وشما رو از بلاتکلیفی در بیارم دوست دارم زودتر بیامو با شمشیرم حال آدم بدا ور جا بیارم دوست دارم همتونو به سعادت برسونم اما…
اما منم مثل شما بنده خداتونم دوست دارم بیام کارو یکسره کنم اما خدا بهم گفت هنوز زوده وقتش نرسیده هنوز به اندازه313 نفر ادم رمسلمون واقعی که من ازشون خوشم بیاد و با خم وراست شدنشون حال کنم نداریم پس بزار انسانها این هفته هم دوری منو تحمل کنن
یه مشت انسان بی عرضه گمراه که 6 میلیارد شدن وهنوز من از تو این همه انسان 313 نفر که واقعا به دلم بچسبه ندیدم پس همون بهتر که حالا حالا ها رو زمین زجر بکشن شاید اون چیزی بشن که من دلم میخاد
گفتم اخه اقای من تو خودت میدونی ما یه مشت ادم گناهکاریم و هیچوقتم ممکنه اون چزی که خدامون میخاد نشیم اخه ما به قوه انسان بودنمون اشتباه و گناه میکنیم آخه روز اول خدا خودش همین خصلت ها رو تو وجودمون گزاشت یعنی نمیدونست اون حضرت ادم فریب میخورد چرا ما باید بخاطر گناه ادم زجر بکشیم حالا آقای من تو رابطتت با خدا بهتره میگن حرف شمارو بهتر گوش میده ما که سالهاست داریم خواهش میکنیم اما از بس گناهامون زیا خدا روشو ازمون برگردونده شما یه صحبتی باهاش کنید حال مارو بهش بگید
بگید مردیم از دوریت ای خداجون بگید مردیم از تنهایی
مارو. ببر پیش خودت قول میدیم مثل ادم نباشیم و همون چیزی که تو میخای باشیم از صبح و شب فقط عبادتت میکنیم وراضیم که در کنارتیم
این روزا بیشتر ازش خواهش کن مشکلاتمون کم بوده گردوخاکم اضافش شده نفس کشیدن هم سخته البته یه روایتی هم هست که این گردوخاک ها از کربلا ونجفه و آقامون میفرسته میگن گردوخاکش مقدسه وبرا سلامتی وتطهییر خیلی خوبه
ما که به گرد وخاک مزار و شهر اقامون هم راضی هستیم و نوکرشونم هستیم ولی با دیدن این گردوخاک ها دلم بیشتر برا اقاهامون تنگ میشه کاش میشد زودتر در رکابشون تو یه گوشه از بهشت خدامون بودیم
باور کن دیگه هیچ نمیخاستیم نه اینکه خیال کنی بهشتو بخاطر حور و قصر هاش میخایم نه بخدا فقط به عشق خودتون
ما رو از یاد نبر اولین ملاقاتت با خدا سفارشمونو بکن

دمت گزم خیلی با مرام و بخشنده ای

سعید
1/5/1389

نوشته‌شده درژوئیه 25, 2010 به‌دست saeedgold در دل نوشته

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.