مقصر کیه ؟   Leave a comment

تا سرمو بالا میاوردم نگاش کنم میدیم هنوز داره نگام میکنه صورتش پر بود از غصه
خسته شده بود از این زندگی و اتفاقاتش با نگاش ازم کمک میخاست خجالت میکشیدم نگاش کنم کاری از دستم بر نمیاومد خیلی ناراحت بودم ناراحت ازاینکه نمیتونم کاری براش کنم خودش داشت از ناراحتی سکته میکرد از اون ور هم پسرعزیزش با حرفا و سرزنشاش بیشتر عذابش میداد نمیدونست چکار باید بکنه با نگاهش کمک میخاست میگفت ببین چه سرم اومده ببین بعد یه عمر زحمت کشیدن عاقبتم شده که برا یه کمک بچم باید کلی حرف طعنه و سرزنش بشنوم آخه خدا تقصیر من چیه من چه گناهی کردم سرزنشای بچه رو می شنید و فقط حسرت میخورد
پسر هم دیگه خسته شده بود خودش مشکل کم داره حالا باید یه مادر پیر هم تحمل کنه اون از کار و کاسبیش که هر روز بدتر از روز قبل هرچی هم در میاره باید بیاد خرج دوا و درمون مادرش کنه اخه خدا اون برام زحمت کشیده حق داره ولی حق من چی حق من رو کی باید از این زندگی بده چرا هرچه بدبختیه مال منه از صبح بری سرکار خسته برگردی و حالا هم تو بیمارستان دنبال کار مادر
مادر بدبخت وقتی رو یادش میاد که بدون هیچ امکاناتی با چه سختیهایی ولی با عشق داشت بزرگش میکرد چه شب هایی که تا صبح بالا سرش بیداربودم هر وقت شب با گریه هاش از خواب بیدار میشدم میرفتم میبوسیدمش و دوباره خوابش میکردم به عشق اون شب و روزم میگزشت به امید اینکه دیگه تنها نیستم یکی هست که فردا دستمو بگیره یادته پسرم هر وقت خودتو کثیف میکردی بدون هیچ سرزنشی تمیزت میکردم هر وقت مریض میشدی اگه پول هم نداشتیم با قرض و التماس میبردمت دکتر یادته ابن ما بودیم که 25 سال خرجت رو کشیدیم و بزرگت کردیم
حالا هفته ای یبار منو میاری دکتر همه مشکلات زندگیت شده همین؟

خوب شما باعث شدید من بیام تو این دنیای کثیف شما بودین که منو گرفتار این زندگی نگبت بار کردین اصلا کی گفت شمایی که پول ندارید بچه دار بشید از همون اول فکر اینده من نیودید ای خدا این چه زندگیه چرا نمیکشیمون تموم بشه چرا راحتم نمیکنی
پسر با ناراحتی مادرو سوار ماشین کرد رفت و….

مقصر کیه ؟
خدابا چرا انسان رو آفریدی
میگن تو خیلی لطف کردی ما رو افریدی میگین تو خیلی رحمان و رحیمی میگن تو اخر همه چی هستی
پس چرا بنده خودتو تو این زمین تنها رها کردی چرا صداشو نمیشنوی چرا بخاطر گندم از کنار خودت دورش کردی؟
این امتحان وآزمایش اخرش کیه ؟خسته نشدی بدبختی بندهات رو دیدی
خوشت میاد بنده ات جلوت خم وراست بشن و گریه و زاری کنن ؟
کی میخای این بازی رو تموم کنی؟
میشنوی؟
شابدم یه موجود دیگه ساختی یادت رفته انسانهایی هم قبلا آفریدی که هنوز چشم به راه وعده هاتن
خوش باش تموم میشه

سعید
1389/4/29

نوشته‌شده در ژوئیه 25, 2010 به‌دست saeedgold در دل نوشته

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.