آفرینش

خدا اون بالا بالا یه روزگاری تنها نشسته بود یه روزی حوصلش از تنهایی و بیکاری سر رفت . کمی فکر کرد تصمیم گرفت چندتا فرشته خوشگل از نور بسازه که 24 ساعت جلوش خم و راست بشن و اونو بپرستن .خلاصه ای فرشته ها هم کارشون شده بود همین از صبح تا شب خدارو عبادت کنن تا هم از تنهایی در بیا هم سرحال بشه .
اما چه کنیم که این خدای بزرگ قانع نشد از ساخت یه مشت موجود بی اراده که همش یکاری رو انجام میدادن
فکری به کلش خورد اومد تمام هستی رو ساخت حالا چرا توو6 شبانه روز ساخت اونم خدایی که با یه اشاره همه چی رو میتونه نابود کنه یا بسازه بگزریم خلاصه بنده خدا گفت حالا که ما این هستی وجهان به این بزرگی روساختیم چه خوب میشه یه موجود تازه هم بسازیم .
بدستور خدای بزرگ فرشته ها رفتن مشت گل آوردن بالا خداهمیطوری داشت گل بازی میکرد یهو یه شکل خوب ساخت از قدرتش استفاده کرد و یه کمی از روح خودش به اون انتقال داد و شد آدم .ادم گفت ای خدای بزرگ و بخشنده من تنهام میشه یه همدم هم برام بسازی خدا گفت آره که میشه عزیزم (اون موقع رابطه خدا و ادم خیلی خوب بود کلی همدیگه رو داشتن)
دستور داد یبار دیگه فرشته ها رفتن باز از رو زمین گل آوردن البته گلش کثیفتر بود وناخالصیش بیشتر .گل و دادن دست خدای بزرگ باز نشست و حوا رو ساخت .بعد به فرشتها گفت من به این انسانها اختیار واراده دادم واز نفس خودم در آنها دمیدم برخلاف شما که بی اراده اید بنابراین از شما مقامش بالاتره یالا همتون سجده کنید این بنده خداها هم که اختیاری نداشتن فورا سجده کردن حالا ای وسط یکی از فرشتگان که ابلیس نام داشت که نمیدونم چطور قدرت اختیار پیدا کرده بود جرات پیدا کرد و جلو خدا وایساد گفت نه عمو این خبرا نیست چرا ما که از آتش و نور هستیم باید در مقابل گل سجده کنیم.این حرفو که زد خدا اعصابش خورد شد اصلا فکرشو نمیکرد یکی از ساخته های خودش جلوش وایسه گفت یالا برو از درگاهم بیرون تو دیگه لیلقت نداری اینجا باشی شیطان گفت باشه من میرم ولی بهم این اجازه رو بده که بتونم انسان رو فریب کنم خدا کمی فکر کرد پیش خودش گفت بد نمیگه ها بزار اینم باشه تا یه امتحانی باشه ببینم انسان حرف منو گوش میده یا شیطان .
قبول کرد و این آغاز حیات انسان بود
بعد به آدم و حوا گفت برید توو بهشتی که براتون ساختم حالشو ببرید اینجا آزادید همه کار کنید بجز یه کار گندم نخورید(البته در این دستور خدا بین علمای دین اختلاف نظر وجود داره ولی یکی از دوستام که کمتر از علما هم نیست اعتقاد داره خدا چون کبوتر داشته اونارو هم خیلی دوست داشته نمیخاسته آدم و حوا غذایی کبوتراشو بخورن بهمین خاطر اونا رو منع کرد)خلاصه این انسانهای حریص یه روز داشتن تو باغهای بهشت قدم میزدن و حالشو میبردن یهو ابلیس رانده شده سر و کلش پیدا میشه خودشو شکل مار میکنه تا شناسایی نشه .آدم و حوای بدبخت رو فریب میده گندم بخورید خیلی خوبه کلی کلسیم و پروتین داره
(البته بعضی علما معتقدن سیب بود که ادم و حوا رو وسوسه کردخلاصه هر چی بود چیز خوبی برا سلامتی و اینده انسان نبود )

این انسانهای ساده هم گول میخورن که البته بعضی علما اعتقاد دارن اول این زن بود که گول خورد .
گندم رو نوش جان میکنن و دستور آفریدگار رو نادیده میگیرن .وقتی خبر میبینن لخت و عریان جلو هم وایساد
ن